صفحه اصلي آرشیو فیلم

جستجوی پیشرفته
مجموعه کتب
در پرتو ولايت
ارتباط با ما

نام
Email
متن
پايگاه هاي ديگر
مصاحبه ها>


دكترصفوي در گفتگوي متفاوت بامهر


اهداف و خصوصيات اصلي سپاه از ديدگاه امام؛ پاسداري سخت تر شده است؛ تفاوت هاي سپاه 89 با سپاه 58؛ سپاه قوي ترين نيروي نظامي منطقه است؛ وفاداري به ولايت موجب عاقبت به خيري است؛ پاسدارها از گروه گرايي نهي شدند نه سياست؛ عده اي از داخل به آمريکا و انگليس چراغ سبز مي دهند؛ کشور بايد آرام باشد، مردم از نزاع خسته اند؛ متحد استراتژيک در منطقه نداريم؛ خاطره فرار سردار فضلي و ديدار امام؛ روايت ديدار با آيت الله بهجت ؛ نامه اي خواندني از دوران جنگ ؛ ارزيابي سردار از "مهر" و ...

اهداف و خصوصيات اصلي سپاه از ديدگاه امام؛ پاسداري سخت تر شده است؛ تفاوت هاي سپاه 89 با سپاه 58؛ سپاه قوي ترين نيروي نظامي منطقه است؛ وفاداري به ولايت موجب عاقبت به خيري است؛ پاسدارها از گروه گرايي نهي شدند نه سياست؛ عده اي از داخل به آمريکا و انگليس چراغ سبز مي دهند؛ کشور بايد آرام باشد، مردم از نزاع خسته اند؛ متحد استراتژيک در منطقه نداريم؛ خاطره فرار سردار فضلي و ديدار امام؛ روايت ديدار با آيت الله بهجت ؛ نامه اي خواندني از دوران جنگ ؛ ارزيابي سردار از "مهر" و ...

به گزارش خبرگزاري مهر، دکتر سيديحيى (رحيم) صفوى، فرزند سيدعباس متولد 1331هجري شمسي و زادگاهش روستاى همام از بخش باغ بهادران شهرستان لنجان از توابع استان اصفهان است. وي در سال 1348 آخرين سال تحصيلى در مقطع دبيرستان را ‏گذرانده و در همين سال بود  که  والده اش  بر اثر بيمارى سرطان درگذشت و در اصفهان به خاک سپرده شد.

اين سردار ارشد دوران دفاع مقدس، مدرک کارشناسي خود را دررشته زمين‌شناسي ازدانشگاه تبريز درسال1354 (پيش از انقلاب) اخذ کرد و بعد از جنگ و در سال 1374، فوق ليسانس جغرافياي سياسي را از دانشگاه امام حسين و دکتراي همين رشته را از دانشگاه تربيت مدرس در سال 1380 گرفت. سردار صفوي از سال 1376 تا 1386 مسئوليت فرماندهي کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را برعهده داشته است و هم اکنون به عنوان دستيار و مشاورعالي فرمانده معظم کل قوا در امور نيروهاي مسلح مشغول انجام وظيفه مي باشد.

"حاج رحيم" يا به قول بچه هاي قديمي سپاه "آقا رحيم" همچنين سفر به سوريه ، لبنان و فرانسه را نيز درکارنامه خود دارد. سفر به سوريه به منظور شرکت در دوره هاي آموزش جنگهاي چريکي در قبل از انقلاب بود و همچنين رفتن وي به فرانسه در پائيز57 براي ديدن امام خميني (ره) بود.

"وقتى امام خمينى را ديدم، حالتى به من دست داد که در طول زندگى و عمرم آن لحظه را هرگز فراموش نمى‏کنم. نورانيت چهره‏ حضرت امام، حالت چشم‏ها، قد رشيد وجذابيت سيماى ايشان، مرا غرق وجودشان ساخت. وقتى دست ايشان را بوسيدم بى‏اختيار  گريه کردم، گريه ‏اى از ته دل با تمام وجود و شيفتگى، از شدت گريه (که از سر شادى بود) کنترل خود را از دست داده بودم. براى اولين بار بود که امام و مرجع تقليد خود را مى‏ديدم و حالتى در وجودم احساس کردم که وصف‏ناپذير است"

به بهانه فرارسيدن سالروز ولادت با سعادت حضرت سيد الشهداء امام حسين (ع) و روز پاسدار ، در دفتر فرمانده سابق سپاه پاسداران حاضر شديم تا گفتگويي را با ايشان انجام دهيم .

دکتر صفوي با سابقه 17سال تدريس در دانشگاه‌هاي امام حسين (ع)، ‌شهيد بهشتي، علامه ‏طباطبائي و امام صادق (ع)، تاکنون 11 کتاب در زمينه‌هاي جغرافياي نظامي و سياسي به رشته تحرير درآورده است که از جمله آنها در سال گذشته کتاب "وحدت جهان اسلام چشم انداز آينده" عنوان نخست کتاب سال تقريب را به خود اختصاص داده بود. وي هم اکنون در حال نگارش کتابي تحت عنوان"جغرافياي جهان اسلام"مي باشد، اين کتاب تک جلدي بوده و به مسائل جغرافياي سياسي و فرهنگي و حتي وضعيت نيروهاي مسلح 57 کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامي مي پردازد. البته آمارهاي موجود در اين کتاب مربوط به سال 2009 ميلادي است.

بعد از آمدن سردار و قبل از مصاحبه، وي از "خبرگزاري مهر" بعنوان خبرگزاري "با انصاف ، خوب ، غيرخطي ، معتبر، ارزشمند ، ارزشي و انقلابي" در بين رسانه هاي ديگر در داخل کشور ياد کرد.

درمصاحبه با سردار صفوي دونکته خيلي جالب بود يکي اينکه ايشان هنگام مصاحبه و درپاسخ به برخي از سئوالات چشم هاي خود را مي بست و ديگر اينکه هر جايي که صحبت از امام خميني(رض) مي شد فرمانده سابق سپاه به شدت منقلب مي شد و بغض مي کرد. بطوريکه يکي دو دفعه گفت ريه هاي من شيميايي شده دعا کنيد که انشاء الله تا آخر امسال شهيد شوم تا هرچه زودتر به خيل شهداء وامام شهداء بپيوندم.

در بخشي از مصاحبه هم آقا رحيم از ما پرسيد مي دانيد که يک من چقدر مي شود که ما گفتيم در حدود 3 کيلو اما ايشان با خنده به ما گفت: "نه آقا، هر يک من در اصفهان ما برابر با 6 کيلوست"! در قسمت ديگري از مصاحبه نيز گفت: "مردم از اينکه سياستمداران با هم مي نشينند و به قول ما اصفهاني ها به هم اره مي دهند و تيشه مي گيرند خسته شده اند".

در اثناي مصاحبه چندين بار سردار به پاي نقشه جغرافيايي ايران وهمسايه هايش که بر روي ديوار دفترش نصب شده بود آمد و برخي مسائل را از روي نقشه برايمان توضيح  داد.همچنين در پايان مصاحبه سردار برخي از عکسهاي کتاب "از جنوب لبنان تا جنوب ايران" را با ما مرور کرد وخاطراتي از آنها گفت اما وقتي به عکس يکي از سرداران سپاه که هم اکنون يکي از دولتمردان به شمار مي آيد رسيد از سردار خواستيم که در مورد ايشان صحبت نمايد که وي به شدت پرهيز کرد.

سردار صفوي در هنگام ورق زدن کتاب "از جنوب لبنان تا جنوب ايران" صفحه 337 را به ما نشان داد و گفت اين مطلب را حتما در خبرگزاري خود چاپ کنيد تا بلکه صاحب اين نامه پيدا شود. چون من در همان سالها خيلي بدنبال نويسنده اين نامه گشتم اما بدليل اينکه اين نامه آدرس و شماره اي نداشت نتوانستم او را پيدا کنم. مطلبي که به عنوان سند شماره 39 در صفحه 337 کتاب مذکور بود نامه اي از دختر9 ساله يتيمي بود به رزمندگان اسلام  که در آن با خطي کودکانه نوشته بود؛

 متن کامل گفتگوي خبرنگار خبرگزاري مهر با سردار سرلشکر پاسدار دکتر سيد يحيي صفوي دستيار و مشاورعالي فرماندهي معظم کل قوا در پي مي آيد:

*خبرگزاري مهر - گروه سياسي: سردار به عنوان نخستين سئوال توضيحاتي را در مورد ضرورت و فلسفه تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ارائه دهيد.

- ازهمان اوايل پيروزي انقلاب اسلامي امام بزرگوار که يک رهبر الهي و سياسي  و بنيانگذار انقلاب اسلامي بودند با توجه به شناخت عميقي که از تاريخ صدر اسلام و انحرافي که پس از رحلت پيامبر بزرگوار در بحث حکومت اسلامي در آن زمان به وجود آمده بود و همچنين با توجه به شناخت عميقي که نسبت به انقلاب‌هايي که در ايران رخ داده بود وعلل شکست آنها از جمله "نهضت تنباکو، انقلاب مشروطه، ملي شدن صنعت نفت، کودتاي 28 مرداد" داشتند، لذا حضرت امام براي تضمين بقا و دوام انقلاب و جمهوري اسلامي ايران و نظام سياسي تازه تاسيس شده ، ضرورت تاسيس يک بازوي مسلح و قدرت دفاعي را که هم  از جنس مردم باشد و هم از نظر عقيدتي و سياسي انديشه و تفکر اسلامي و انقلابي خط امام داشته باشد را تشخيص دادند . تا اين نيروي قدرتمند اسلامي بتواند ازاساس انقلاب اسلامي و نظام سياسي دفاع کند .  بنابراين حضرت امام فرمان تشکيل کميته‌ها و بعدها سپاه پاسداران انقلاب اسلامي راصادر کردند.

* آياهدف امام راحل از تشکيل سپاه تنها پاسداري از انقلاب بود؟

- ‌ ما دقيق نمي‌دانيم که در ذهن مبارک امام در آن مقطع چه مي‌گذشت. فقط مي‌توانيم تحليل کنيم و نظر خودمان را بگوييم. انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام (ره) ، بزرگترين انقلابي است که در اواخر قرن بيستم رخ داده بود و هيچکدام از انقلابهاي دنيا مانند انقلاب فرانسه،  اکتبر روسيه، چين، و حتي انقلاب کوبا اصلاً قابل مقايسه با انقلاب اسلامي نيستند.

امام (ره)  از يک تفکر جهان شمول برخوردار بودند و به کل جهان و نجات بشريت و مسلمانان جهان مي‌انديشيدند. امام تنها رهبر ايران نبودند بلکه رهبر همه مسلمانهاي جهان بودند وبه اعتقاد ما شيعيان،ايشان جانشين امام زمان و نجات بخش همه بشريت بودند.

* منظورتان اين است که حتي يکي از اهداف اوليه و اصلي تشکيل سپاه دفاع از تماميت ارضي کشور هم در آن زمان نبوده است؟

- بله، چون اتفاقاً چيزي که در آن زمان اصلاً مطرح نبود دفاع از تماميت ارضي کشور بود. زيرا در آن زمان اصلا کسي فکر نمي‌کرد که جنگي رخ دهد حتي سال 59 هم همينطور بود.

بنابراين از نظر من امام براي حفظ بقا و تضمين تداوم  انقلاب اسلامي تا ظهور حضرت مهدي (عج) يک نهاد قدرتمندي که سنخيت با اساس فلسفه سياسي حکومت جمهوري اسلامي و همينطور با مردم داشته باشد را برپا کردند و به بياني ديگر ايشان براي حفظ نظام سياسي جديد جمهوري اسلامي ايران دستور تشکيل سپاه پاسداران را صادر کردند.

* شرح وظايف سپاه در چه سالي ابلاغ شد؟

- البته در اصل 150 و 151 قانون اساسي تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ضرورت آموزش نظامي همگاني ، تصريح شده است. سه نيروي زميني، دريايي و هوايي سپاه ، در 26 شهريور سال 1364 به فرمان حضرت امام تشکيل شد و در سال 1369 ودرزمان زعامت مقام معظم رهبري، حضرت آيت ا...العظمي خامنه اي نيروي مقاومت بسيج ونيروي قدس سپاه نيز تشکيل شد و تفکيک وظايف نيروهاي سه گانه سپاه و ارتش صورت گرفت و ابلاغ شد.

درحقيقت امام راحل که با نگاه الهي آينده را مي‌ديد يعني دورانديشي نسبت به آينده انقلاب اسلامي داشت ومي خواست اين انقلاب در مقابل هر خطر و تهديدي چه از داخل و چه از خارج کشور، بيمه شود ، دستور تشکيل نهادي از عناصر شاخص انقلابي که اکثرا سابقه مبارزاتي داشتند داد بطوريکه يک دست اين نهاد انقلابي و پاسداران  در دامن اسلام و قرآن ومرجعيت  روحانيت و يک دستش در دامن مردم باشد، يعني متصل به بسيج مردمي باشد.

*سردار! نام چند تن از اين افراد را ذکر مي کنيد؟

- ابتدا بايد بگويم که در آن زمان پاسدارها از همه اقشار جامعه از جمله معلم، دانشجو، کارگر و روحاني بودند.  مثلاً فرمانده ما در استان اصفهان حجت‌الاسلام والمسلمين شيخ احمد سالک بود.

مسئول آموزش سپاه ، شهيد مهندس حبيب‌الله خليفه سلطاني بود. ايشان در زندان مدتي با آقاي طالقاني بود. آقاي بهشتي شخصاً ايشان را مي‌شناختند. مسئول واحد تبليغات ما آقاي حسين رضايي بود که مدت زيادي رئيس سازمان حج و زيارت بودند، و در کارشان هم موفق بودند.

*پس چرا برخي از افرادي که در آغاز جزو عناصر فعال در ساختار سپاه بودند، از خط اصلي انقلاب منحرف شدند؟

- بالاخره به مرور زمان در هر دستگاهي ممکن است عناصري پيدا شوند که مقداري با اصل تفکر و رسالت آن دستگاه زاويه داشته باشند. آن زمان هم يک نفردر سپاه اصفهان  بود که اين زاويه‌ را نسبت به اهداف والاي سپاه پيدا کرد که به مرور زمان آن زاويه کشف شد و از سپاه کنار گذاشته شد. طبيعتاً هرچه از انقلاب اسلامي مي‌گذرد اين ناخالصي‌ها و ناصافي‌ها و يا انحرافات کشف و پالايش مي‌شود.

* آيا هم اکنون اين گونه افراد در بدنه سپاه وجود دارند؟

- نمي توانم الان بگويم که وجود دارند يا خير.  ولي مي توانم بگويم سپاه متشکل از سالمترين و مستحکم ترين افراد و سازمان موجود کشور است و قويترين نيروي نظامي منطقه خاورميانه مي باشد.

*آقاي دکتر! يک سوال متفاوت هم داريم.  چرا نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پسوند نام کشورمان "ايران" را ندارد؟

- در حقيقت اين نهاد انقلاب اسلامي که بدون پسوند نام ايران تشکيل شد ، وظيفه پاسداري از انقلاب اسلامي که متعلق به جهان اسلام است را دارد و نيروهاي نظامي و انتظامي که پسوند ايران را دارند ، ماموريتشان حفاظت از تماميت ارضي کشور و استقلال کشور و دفاع ازمرزهاي زميني و هوائي و دريائي است.

* آيا از همان ابتدا لباس سبز لباس سازماني سپاه بود؟

- بله، پاسدارها از همان ابتدا لباس سبز مي‌پوشيدند.در واقع از سال 58 پوشيدن لباس سبز براي پاسدارها مصوب شد. البته به همه پاسدارها لباس دوخته شده مي داديم که اين موضوع در آن زمان مشکلاتي را هم براي ما بوجود آورد. چون سايزها به هم نمي‌خورد!

*از چگونگي تشکيل هسته اوليه سپاه در استان خودتان ، اصفهان بگوئيد.

- بهمن 57  ابتدا کميته‌اي را در اصفهان به نام "کميته دفاع شهري" تاسيس کرديم که خودمان برايش هم کارت چاپ نموديم و هم مهر درست کرديم که آن کميته درسال58 تبديل به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در استان اصفهان شد و احکام مسئولين آن از تهران صادرگرديد و بودجه سالانه مي گرفت.

*سردار به بودجه اشاره کرديد. شما در آن زمان چطور به پاسدارها حقوق مي داديد؟

- بعد از پيروزي انقلاب يعني اوايل سال 58 استاد علي اکبر پرورش که يکي از موسسين کميته و سپاه در استان اصفهان بودند به من 50 هزار تومان داد و گفت که اين مبلغ را به پاسداران بدهيد چون بالاخره آنها هم خرج دارند اما وقتي نفري هزار تومان مي‌خواستم به آنها بدهم پاسداران ناراحت ‌شدند و مي‌گفتند ما براي پول نيامده ايم بلکه براي پاسداري از انقلاب و دين‌مان و براي دستگيري افرادي که مردم را شهيد کردند به سپاه آمده ايم. البته در آن موقع از زمان وظيفه اصلي ما دستگيري ساواکي‌ها و کساني‌ بود که در حکومت نظامي دست داشتند. به هرحال من آن 50 هزار تومان را در صندوقي حلبي که روبروي اسلحه‌خانه‌ قرار داشت گذاشتم جالب است که بدانيد مسئول آن اسلحه‌خانه شهيد حسين خرازي بود که بعدها فرمانده لشکر امام حسين(ع) را بر عهده گرفت.

بعد از آن اعلام کرديم که هر پاسداري که به پول احتياج دارد بيايد و از اين  صندوق پول برداشت کند. باور کنيد اين 50 هزار تومان حدود سه ماه طول کشيد تا تمام شود. حتي در يک زماني خودم ديدم که يک پاسداري آمد هزار تومان برداشت و هفته بعد 200 تومان آن را برگرداند که وقتي من دليل اين کار را از او پرسيدم به من گفت که نياز من فقط 800 تومان بود.

از ابتدا که کميته‌ها و بعد سپاه پاسداران تشکيل شد افراد با خلوص، انگيزه وجوشش بسيار بالا مي آمدند و اصلاً ‌به دنبال شغل حقوق ، ماشين و درجه نبودند. شايد هم بدشان مي‌آمد. خدا مي داند اينهايي که من براي شما مي‌گويم داستان نيست بلکه حقيقت است.

* خود شما چه زماني حقوق گرفتيد و در صورت امکان مبلغي که به عنوان حقوق دريافت مي کرديد را بگوئيد.

- من از اواسط سال 58 حقوق گرفتم.فکر مي‌کنيد من چقدر حقوق مي گرفتم؟ من آن زمان ماهانه دوهزار تومان حقوق مي‌گرفتم. البته به صورت دستي چون در آن زمان هنوز فيش صادر نمي‌شد من هم نمي‌رفتم بگيرم. البته در آن زمان من هم تحصيلات دانشگاهي داشتم يعني فارغ‌التحصيل رشته زمين شناسي سال 54 از دانشگاه تبريزبودم و هم خدمت وظيفه خود را از سال 54 تا 56 در تيپ 55 هوابرد شيراز انجام داده بودم که در مدت دو سال خدمت وظيفه ماهيانه 3 هزار تومان حقوق مي‌گرفتم. چون يگان چترباز در آن زمان حقوقشان زياد بود. اما وقتي وارد سپاه شدم حقوقم فقط 2 هزار تومان بود.  بعد از اينکه درسال 59 ازدواج کرم به خاطر ازدواجم 500 تومان به حقوق‌مان اضافه کردند.حقيقتاً با 2500 من و خانمم زندگي‌مان را مي گذرانديم البته اجاره خانه نمي داديم چون خانه پدري بوديم. درمجموع بايد بگويم که سپاه سال 58 با سپاه سال 89 خيلي با هم فرق دارد، البته همسرم هم شاغل در سپاه  بود و ليکن حقوق نمي گرفت و مي گفت حقوق شما براي زندگيمان کافي است.

* ويژگي هاي برجسته پاسداراني که در آن زمان به سپاه مي آمدند را ذکر مي کنيد؟

- يکي از خصوصيات پاسداران ما اين بود که مسلمان حقيقي و با معرفت به احکام اسلام و قرآن باشند، به طوري که اسلام را بشناسند و به دستورات آن نيزعمل کنند. مثلا شما در8 سال جنگ تحميلي مي‌بينيد که افراد چطور اسلام را در عمل قبول داشتند و با شجاعت به استقبال جهاد درراه خدا مي رفتند.

ببينيد! دين ما اسلام است آن هم اسلام فقاهتي که مکتبي نوراني بنام مکتب تشيع دارد و اعتقادمان هم اين است که مکتب تشيع اسلام ناب محمدي است. اين اسلام خيلي ظرافت و پيچيدگي هاي کارساز دارد مثلا در اين اسلام فقاهتي ، ولي فقيه حاکم و در راس حکومت اسلامي است.

*مسئولاني که اوايل انقلاب در برخي منصب ها بودند چرا در آن زمان با امام (ره) اختلاف سليقه  پيدا کردند؟

- اين اختلاف سليقه نيست بلکه اختلاف در فکر و انديشه سياسي است، مثلاً نهضت آزادي‌ها هم مي‌گفتند ما مسلمان هستيم. مرحوم مهندس بازرگان که چند ماهي نخست وزير موقت ايران بود ، اين جمله را مي گفت که فرق ما با آقاي خميني(ره) اين است که آقاي خميني(ره) ايران را براي اسلام مي‌خواهد در حالي که ما اسلام را براي ايران مي‌خواهيم . اين حرف ايشان يعني اينکه جمهوري اسلامي را فقط در چارچوب مرزهاي ايران مي خواهيم و کاري نداريم که چه بلايي سر مردم فلسطين، افغانستان وعراق و جاهاي ديگرمي آيد. چارچوب جغرافيايي ايران فقط به ما مربوط مي شود و خارج از آن به ما مربوط نيست، اين همان تفکر ملي‌گرايي است. ولي امام ايران را براي اسلام مي‌خواست يعني نجات مسلمين همه کشورهاي ازدست ظالمان جهاني، رسالت الهي براي ولي فقيه و براي انقلاب اسلامي مي باشد و بعنوان هدف نهائي انقلاب اسلامي  است .

*يعني هدف امام (ره) صدور انقلاب بود.

- بله، اما منظور ايشان صدور تفکر اسلام انقلابي بود نه صدور نظامي انقلاب. يعني جمهوري اسلامي، کانون و الگويي براي همه ملت هايي که مي خواهند بر اساس قرآن و سنت حضرت رسول (ص) ، به  آزادي و استقلال و يک حکومت مردم سالار ديني يعني جمهوري اسلامي دسترسي  پيدا کنند، مي باشد ‌که البته به  خواست خدا اين امردرآينده اي نه چندان دور، محقق خواهد شد.

*سردار! با توجه به اينکه به امام راحل اشاره کرديد ، خاطره اي از ايشان نقل مي کنيد؟

- حضرت امام انساني متقي، فکور، دور انديش، سياستمدار، شجاع، قاطع، صبور، رئوف ومهربان بودند و بدون ترديد جانشين حضرت وليعصر(عج) بودند.

يکي از روزها با اعضاي شوراي عالي سپاه خدمت حضرت امام در جماران رفتيم و به ايشان گفتيم اجازه مي دهيد يک عکس يادگاري با شما بگيريم که ايشان قبول کردند، يکدفعه 10 نفري رفتيم نزديک مبل دونفري حضرت امام و اطراف آن جمع شديم ، با فاصله اي بسيار نزديک به حضرت امام ، و در حقيقت در بغل امام قرار گرفته بوديم و امام مثل پدري که فرزندان خودش را درآغوش  بگيرد ما پاسداران را تحويل گرفته بود . يکي از مسئولان گفت اينجا مثل پاسداري رفتار نکنيد اين در حالي بود که امام يک فرد مسن، ظريف و نحيف بودند و ايشان  فرمودند اشکالي ندارد مثل پاسداران عمل کنيد.
 
خاطره ديگر من مربوط به سردار فضلي است، قبل از شکست حصر آبادان در پنجم مهر ماه سال 1360 موج انفجار او را گرفت بطوريکه از ناحيه دو چشم نابينا شد. وقتي که من در بيمارستان طالقاني آبادان به ملاقاتش رفتم او مرا از صدايم شناخت و گفت "آقا رحيم شما آمده اي" بعد ازآن وقتي براي عمل چشمهايش به تهران آوردندش، در روز ملاقات با امام او از بيمارستان فرار کرد تا فقط بيايد امام را ببيند، امام هم دست کشيد به سر ايشان و يکي از چشمهايشان به طور معجزه آسايي بعد از مدتي بينائيش را بدست آورد ،البته بهتر است اين خاطره را با جزئياتش از زبان سردار فضلي بشنويد.
 
او بعد از اينکه يک چشمش معالجه شد به من گفت وقتي از حضور امام خارج شديم ، روز بعد من با يکي از چشم هاي نابينايم نوررا تشخيص مي دادم.امام واقعا دستي که برسر پاسدارهامي کشيد شفابخش بود وآنقدر به پاسدارها علاقه داشت که مي فرمود من پاسدارها را خيلي دوست دارم به هيچ وجه نظرم نسبت به آنها بر نمي گردد.
 
يک خاطره جالبي هم از يک فرمانده اي در منطقه حاج عمران به نام مرتضي جاويدي دارم. او از بچه هاي لشکر 33 المهدي استان فارس  بود يعني در حقيقت فرمانده گرداني در اين لشگر بود ودر عمليات والفجر2 يک هفته با نيروهايش در محاصره عراقي ها قرار داشت که بعد از يک هفته محاصره را شکست و نيروهايش را نجات داد، بعد از آن اين شخص را خدمت امام به جماران برديم، امام پيشاني او را بوسيد وجاويدي هم برپيشاني امام بوسه زد، اين اولين جايي بود که من ديدم پاسداري بر پيشاني امام بوسه مي زند. عمليات والفجر 2 درمنطقه حاج عمران عراق، روبروي شهر پيرانشهر در استان آذربايجان غربي انجام شد.
بازيک خاطره ديگر به نقل از يکي از پاسدارهاي قم  است که تعريف مي کرد نصفه هاي شب بود ديدم امام با يک ظرف خرما آمدند روي پشت بام  منزلي که در قم بود و به من گفتند شما در اينجا اين موقع شب پاسداري مي دهيد اين خرماها را بخوريد که رفع خستگي شود. امام خيلي مهربان بود البته امام نسبت به عموم مردم مهربان بود.
 
خاطره ديگر من مربوط به عمليات طريق القدس يا همان آزاد سازي بستان است، ما در آزاد سازي شهر بستان که در آذرماه سال 60 انجام شد سه تيپ به نام هاي تيپ امام حسين، تيپ عاشورا و تيپ کربلا تشکيل داديم که هر کدام 5 الي 6 هزار نفر نيرو داشتند و به دليل اينکه تعداد نيروها چند هزار نفر بودند  تعداد شهدا هم طبيعتا بالا رفت به طوري که هر کدام از اين تيپ ها 200 نفر و يا بيشتر ، شهيد دادند.
 
بعد ازاين عمليات فرمانده اين تيپ ها پيش من آمدند وگفتند که ما نمي خواهيم مسئوليت اين همه شهيد را بپذيريم وديگر نميخواهيم فرمانده اين تيپ ها باشيم بلکه مي خواهيم آرپي چي زن و يا تيربارچي باشيم. برادر محسن رضائي و من همه آنها را پيش امام برديم و به امام گفتيم اينها نمي خواهند مسئوليت تيپ ها را برعهده بگيرند، تکليف اينها چيست؟
 
حضرت امام با بينش الهي و عرفاني که داشتند اين جملات را به آنها فرمودند: "شما برويد خدا را شکر کنيد که در اين برهه از زمان خدا شما را بوجود آورده است براي اينکه از اسلام و قرآن دفاع کنيد اسماء شهداي شما از قبل در لوح محفوظ الهي ثبت شده است. شما برويد با تدبير عمل کنيد بعد از آن نگران نباشيد چند نفر را کشته ايد و يا چند نفر شهيد داده ايد". حضرت امام واقعا عالم رباني  بودند که اين جملات را فرمود ند .
 
مثلا فرض کنيد اگر ما پاسدارها در زمان قاجاريه بدنيا آمده بوديم آن حوادث اتفاق مي افتاد؟ درست در زمان جنگ با روسها ، طي قرارداد گلستان در سال  1813 ميلادي و عهد نامه ترکمنچاي درسال 1828 ميلادي که صدها هزار کيلومترمربع ازسرزمين ايران جدا شده و يک ننگ و ذلت براي قاجاريه در تاريخ ايران باقي ماند . اين افتخار بزرگي  براي ما نيروهاي مسلح و پاسداران و بسيجيان بود که با رهبري و فرماندهي يک امام عادل، هشت سال دفاع مقدس از انقلاب وکشورمان دفاع کرديم و دشمنان بزرگي همچون صدام وحاميان جهاني و منطقه اي او را شکست داديم وملت ايران پيروز و سربلند و بدون از دست دادن يک وجب از خاک خود از اين جنگ خارج شد.
 
يا مثلا وقتي امام مي گويد که اسماء شهداء شما از قبل در لوح الهي ثبت شده است يعني اينکه ترکش هاي خمپاره همينطوري به افراد اصابت  نمي کرد بلکه گويي روي اين ترکشها نوشته شده بود ترکش فلان خمپاره مثلا در سال 65 و در منطقه شلمچه به سر حسين خرازي بخورد و او را شهيد کند. به هرحال حساب و کتابي در کار بود و شهادت ها هم انتخاب خداوند بود و البته شهداء هم خدا وجهاد در راه خدا را انتخاب کرده بودند وخوشا بحال آنها که عاقبت بخير شدند و اميدواريم ما پاسدارهاي باقيمانده از جنگ ، به امام و شهداء و رهبر عزيزمان ، حضرت آيت ا...العظمي  خامنه اي وفادار باشيم، تا عاقبت بخير شويم .

متحد استراتژيک در منطقه نداريم / وفاداري به ولايت رمز عاقبت به خيري است
اهداف و خصوصيات اصلي سپاه از ديدگاه امام؛ پاسداري سخت تر شده است؛ تفاوت هاي سپاه 89 با سپاه 58؛ سپاه قوي ترين نيروي نظامي منطقه است؛ وفاداري به ولايت موجب عاقبت به خيري است؛ پاسدارها از گروه گرايي نهي شدند نه سياست؛ عده اي از داخل به آمريکا و انگليس چراغ سبز مي دهند؛ کشور بايد آرام باشد، مردم از نزاع خسته اند؛ خاطره فرار سردار فضلي و ديدار امام؛ روايت ديدار با آيت الله بهجت ؛ نامه اي خواندني از دوران جنگ ؛ ارزيابي سردار از "مهر" و ...

بخش دوم گفتگوي خبرگزاري مهر با سردار دکتر رحيم صفوي به مناسبت روز پاسدار را در پي مي خوانيد:


*  ويژگيهاي ديگر پاسداران را در آن زمان چه بود؟

- در آن زمان هر کسي که به سپاه مي آمد احتمال مي داد که به جبهه اعزام شود چون در آن مقطع هيچ کس براي حقوق گرفتن و شاغل  شدن به سپاه نمي آمد. يعني پاسداران از يک انگيزه بالا ، اعتقاد زياد ، شجاعت سرشار و همچنين از ولايتمداري حقيقي برخوردار بودند. پاسداري ويژگي هاي خاصي دارد که يکي از آنها اين بود که به اسلام هم معرفت داشته باشند و هم عامل به احکام آن باشند يعني پاسداران قديمي واقعا يک عارف عامل بودند. بطوريکه احکام نوراني اسلام را مي شناختند و به آن عمل مي کردند يعني واجبات ومحرمات را مي شناختند و به واجبات عمل مي کردند و ازحرام نيز پرهيز مي نمودند و حتي به شبهات که مي رسيدند متوقف مي شدند.
 
يک پاسدار انقلاب اسلامي بايد بصيرت سياسي داشته باشد. مردمداري و مردم ياري جزو خصوصيات اصلي آنها بود چون از جنس مردم بودند البته الان هم همينطور است مثلا تابستان که مي شود مي بينيد که عده زيادي براي سازندگي به مناطق محروم مي روند. درست است که بيشتر آنها بسيجي هستند اما عده اي هم در ميان آنها پاسدار هستند.
 
* نماد بصيرت سياسي پاسدارها در آن دوران چه بود؟
 
- بصيرت سياسي پاسداران قديمي ما خيلي بالا بود چون اينها کساني بودند که با رژيم شاه مبارزه مي کردند و هر کدام در حدود چندصد جلد کتاب خوانده بودند.يعني يک سابقه انقلابي مشخصي داشتند مثل شهيد مهدي باکري،شهيد حسين خرازي، شهيد محمد بروجردي وشهيد محمد ابراهيم همت. البته پاسدارهاي معمولي ما نيز از بصيرت بالايي برخوردار بودند. مثلا ما کسي را داشتيم که سواد کلاسيک و دانشگاهي نداشت ، اما سابقه مبارزاتي داشت به نام علي رضائيان که وقتي از اهواز به سمت اصفهان با او مي آمديم يک مسابقه مشاعره گذاشتيم البته به جاي خواندن شعر حديث و روايت و آيه قرآن مي خوانديم. به انديشمک که رسيديم من ديگر کم آوردم يعني ديگرهيچ روايت وآيه قرآني به ذهنم نمي رسيد که درجواب او بگويم ولي اوتا اصفهان دائم درکنار گوش من روايت و قرآن مي خواند.
 
شهيد علي رضائيان همرزم آيت الله طالقاني بود و پيش ايشان در زندان درس مي خواند و مدتي هم فرمانده قرارگاه حمزه بود. سنش هم از من بالاتر بود. جالب است که به شما بگويم شهيد رضائيان يک بنا بود. او وقتي فرمانده قرارگاه عمليات والفجر 4 شد من با چشم خود ديدم که در ساختن سنگر گوني هاي خاک را پر مي کرد و در ساختن سنگر به پاسدارها و بسيجيها کمک مي کرد يا اينکه هم خودش سفره را مي انداخت و هم آن را جمع مي کرد. اينقدر اين آدم متواضع و شجاع و متقي بود ، بطوريکه کم حرف مي زد و بيشتر عمل مي کرد ،‌آنهم عمل عاقلانه و از روي بصيرت و آگاهي .
 
قبل از يکي از عملياتها ايشان رفت وبراي خانواده اش در حدود 3 من نان گرفت البته در آن زمان هر کسي که مي خواست به جبهه برود براي خانواده اش 2 يا 3 من نان مي گرفت که ما هم از او پرسيديم که چرا اين همه نان گرفته ايد و او به ما گفت که نمي خواهم همسر من آواره صف نانوايي شود.
 
*سردار!  در مورد اين فرمايش امام که "پاسدارها وارد سياست نشوند" ديدگاههاي مختلف و چالش برانگيزي مطرح شده است.  نظر جنابعالي چيست؟
 
- اين موضوع ظرافت دارد. حضرت امام زماني پاسدارها را از گروه گرايي و تحزب نهي کردند. مثلا در آن زمان کسي نمي توانست هم عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي باشد و هم پاسدار باشد که مصداق بارز آن آقاي محسن رضايي است ايشان در آن زمان جزء اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بودند . وقتي امام اين سخنان را فرمود وي از عضويت در سازمان استعفا داد و به پاسداري اش ادامه داد.
 
* آيا منظور امام همه احزاب بودند يا فقط برخي احزاب مثلا کسي که عضو حزب جمهوري اسلامي بود هم نمي توانست پاسدار باشد؟
 
- نه، پاسداران حتي عضو حزب جمهوري اسلامي هم نبايد مي بودند. مثلا در آن مقطع در اصفهان دو جناح وجود داشتند  يک جناح طرفدار آيت الله طاهري و يک جناح هم طرفدار آيت الله خادمي بودند، آنهايي که در جناح آيت الله خادمي بودند معمولا عضو حزب جمهوري اسلامي بودند وآنهايي که در جناح آيت الله طاهري بودند مخالف حزب جمهوري اسلامي . ما هم عضويت پاسداران را در اين حزب ها ممنوع کرديم و اعلام کرديم که پاسداران حق ندارند عضو هيچ حزب و گروه سياسي  باشند.
 
*چرا سردار؟!
 
- چون ورود پاسداران به احزاب در انتخابات مجلس شوراي اسلامي يا رياست جمهوري ، باعث مفسده سياسي هم براي سپاه پاسداران و هم براي کشور مي شد . وليکن پاسداران بايستي بينش سياسي و خط سياسي داشته باشند، يک پاسدار خط سياسي اش خط امام بود و هم اکنون هم خط سياسي پاسداران خط ولي فقيه زمان ،يعني حضرت آيت ا... العظمي خامنه اي است.
 
يعني هم مسائل سياسي داخلي کشور را و هم مسائل سياسي خارج کشور را مسائل سياسي خاورميانه ، منطقه و جهان اسلام را بداند. اصلا بفهمند درفلسطين و لبنان چه مي گذرد بالاخره پاسدارهايي که مي خواهند دربرابر دشمنان بايستند بايداهداف سياسي آمريکا و اسرائيل را بشناسند چون دشمنان بزرگ ما آمريکايي ها و رژيم صهيونيستي هستند.
 
*آقاي دکتر! اين مقوله امروز چگونه است؟
 
- پاسداران جديدي که من امروز در دانشگاه افسري امام حسين(ع) و دانشگاه جامع امام حسين (ع)  مي بينم پاسداران واقعا نوراني ، شجاع ، فهيم و خردمند هستند. در حال حاضر در حدود 3 هزار نفر ازپاسداران جوان در آنجا مشغول تحصيل هستند يا مثلا اخيرا که به بندرعباس رفتم در جزيره قشم وقتي از نيروي دريايي سپاه بازديد کردم ، ديدم که بيش از 50 درصد پرسنل نيرو دريايي سپاه از پاسداران جوان هستند که مي نشستند و سکان ناوهاي موشک انداز  را در اختيارمي گرفتند و مانوري را انجام مي دادند. من بعد از اينکه اين پاسداران جوان که در حدود 500 نفري بودند و ازمانورشان برگشتند ، با تک تک شان دست دادم و احوال پرسي کردم و بعد ازنماز ظهر نيز با آنها صحبت کردم . به نظر من اينها با پاسدارهاي اول انقلاب حداقل از نظر شکل ظاهري ونورانيت چهره هايشان که يا در اثر نماز شب بود و يا تلاوت فراوان و انس با قرآن بود تفاوت چنداني نداشتند و اميدواريم که پاسداران جوان از ما پاسدار هاي قديمي ، بهتر از انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي و مردم عزيزمان و کشور ايران ، پاسداري و حفاظت کنند.
 
هر کسي که مرتب قرآن بخواند نورانيت قرآن در چهره اش نمايان مي شود يا کسي که دائما عبادت کند اين حالت نورانيت در چهره اش مشخص است. اين پاسدارهاي جوان بسيار ورزيده و ماهر بودند و يکي يکي مي آمدند و به من مي گفتند سلام ما را به آقا برسانيد. من هم اکنون احساسم اين است که پاسداران جديد ما در بحث بصيرت سياسي ، ولايت مداري و در داشتن علم و توانمندي عملياتي و شجاعت درسطح بسياربالايي قرار دارند.مصداق ديگرپاسداران جواني که در قرارگاه حمزه سيد الشهداء نيروي زميني سپاه درشمالغرب کشور ، يا پاسداران درجنوب شرق کشور در قرارگاه قدس نيروي زميني سپاه که پاسداران شجاع و مومن هستند ،مي باشد.
 
 يک هفته  در فصل تابستان به آنجا رفتيم دماي هوا در حدود 50 درجه بود. کوههاي سر به فلک کشيده  آن منطقه (سيستان وبلوچستان) همه سياه هستند .مي دانيد چرا؟ چون هميشه آفتاب به آنها تابيده، آنها را سوزانده و سياه کرده است. ما ساعت ها حرکت مي کرديم نه روستا مي ديدم و نه گياهي. مارمولک هم نديدم تا چشم کار مي کرد رمل مي ديديم. رمل هايي که متحرک بودند، وليکن پاسداران قرارگاه قدس نيروي زميني سپاه و نيروهاي انتظامي در استان سيستان و بلوچستان ، با فداکاري مشغول تامين امنيت  و مبارزه با اشرار بودند.
 
به اين پاسدارهاي جديد من خيلي اميدوار هستم هم به دينداريشان وهم به مردم داري و مردم ياري شان. واقعا آنجا پاسدارها خيلي به مردم کمک مي کردند حتي چندين بيمارستان صحرايي هم زده بودند و به طور رايگان مردم را معالجه مي کردند. همين الان قرارگاه قدس سپاه بيمارستان صحرايي در مناطق محروم داير مي کند و به درمان مردم مي پردازد. حتي در آن بيمارستان عمل جراحي هم انجام مي دهند که معمولا اين بيمارستانها 15 يا 20 روز در آن مناطق برپا است که هم بيماري تعداد زيادي از مردم را تشخيص مي دهند و هم داروي رايگان به آنها مي دهند.
 
جالب است به شما بگويم که از همين تهران يک نفر عينک ساز به آنجا آمده بود و به بلوچ ها عينک هاي طبي بصورت رايگان مي داد البته بعد از اينکه پزشک چشم بلوچها را معاينه مي کرد. اين مردمداري و مردم ياري را نه تنها سپاه در سيستان و بلوچستان بلکه در کهکيلويه و بويراحمد، ‌بلکه در چندين استان محروم ديگر در حال انجام است.
 
* به نظر شما وجود اين خصوصيات به عنوان شرايط لازم براي پاسداري کفايت مي کند؟
 
- خير. ‌امروز پاسداري سخت ترشده است، محيط داخلي وخارجي ودشمنان پيچيده تر شده اند.تشخيص فتنه ها احتياج به بصيرت سياسي و نورانيت قلب و تمسک به قرآن و عترت پيامبر و اطاعت و تبعيت  از ولي فقيه دارد.
 
*سردار ! مي توانيد آماري از تعداد شهداي سپاه  در دوران دفاع مقدس بدهيد؟
 
- به نظر مي رسد، سال 1360 کل پاسدارهاي سراسر کشور 30 هزار نفر بودند که وقتي در سال آخر جنگ ما جبهه ها را ترک مي کرديم بيش از 34 هزار شهيد پاسدار داشتيم، بعبارتي ديگر در مقطعي همه پاسدارهاي ما جايگزين شدند بطوريکه در کنارهر5 شهيد بسيجي دو پاسدار شهيد وجود داشت.يا بيش از3 هزار شهيد در روحانيت داشتيم، در حدود 4 هزار شهيد دانشجو داشتيم و 36 هزار شهيد دانش آموز که بيشترين شهدا را ازنظر گروهي دارند.
 
 
*در اينجا مي خواهيم يک گريزي به مواضع دولتهاي غربي نسبت به کشورمان بزنيم و نظر شما را در مورد نقش آمريکا، انگليس و رژيم صهيونيستي در روند دشمني با جمهوري اسلامي ايران بدانيم.
 
- هم اکنون به نظر مي رسد  يک تقسيم کاري بين آمريکايي ها ،انگليسي ها و صهيونيست ها عليه ايران صورت گرفته است. در حقيقت آمريکايي ها مسئوليت اعمال تحريم هاي سياسي و اقتصادي را عليه ايران عهده دارشدند تا از طريق شوراي امنيت سازمان ملل بتوانند با صدور اين قطعنامه ها، تحريم را عليه ايران تشديد کنند. يا برخي از ، کشورهاي اروپايي و عربي را از ايران جدا کنند يعني فشار سياسي اقتصادي را عليه ايران رهبري کنند.
 
از سوي ديگر انگليسي ها عهده دار ماموريتي در داخل ايران هستند بطوريکه در داخل ايران با انجام عمليات رواني تفرقه، تنش ، اختلاف و بدبيني را در بين مردم و مسئولان ايجاد کنند.
 
گاهي که مي بينيد در داخل کشور اختلاف بين مسئولان و تنش بين مردم بوجود مي آيد، اين خط، خط انگليسي ها است و هر کسي که آگاهانه و يا نا آگاهانه به اين اختلافات دامن بزند در خط انگليسي ها حرکت مي کند و يا ممکن است در برخي از سيستم هاي ايران ، با چندين واسطه مشاوران انگيسي نفوذ داده شده باشند.
 
بيانات حضرت آقا که فرمودند جرياناتي مي خواهند در داخل کشور بين دولت با مجلس و قوه قضائيه تفرقه و تنش ايجاد کنند نيز ناظر به همين مسئله است.زيرا انگليسي ها مي خواهند دائما درداخل ايران تنش ايجاد کنند تا بگويند در ايران ثبات سياسي وجود ندارد. البته شايد هم يکسري عناصري را در دستگاههاي مختلف ما نفوذ داده باشند که اينها به اختلافات دامن مي زنند.
 
*در اين مورد بيشتر توضيح مي دهيد؟
 
- ببينيد اگر انگليسي ها ماموريت ايجاد تفرقه ، اختلاف و تشنج را در ايران بخصوص بين ملت با دولت را هدايت مي کنند مي خواهند پيوستگي بين ملت و دولت را ازهم جدا کنند بطوريکه گروههاي مختلف سياسي در داخل کشور نسبت به هم بدبين باشند. حتي مسئولان هم نسبت به هم بدبين باشند.

البته برخي مسائل نفساني و بدسليقگي ها وخود محوري و قدرت طلبي افراد هم تاثيرگذار مي باشد وهمه اين اختلافات رانبايستي به بيگانگان نسبت دهيم .
 
انگليسي ها علاوه بر ايجاد تفرقه و تشنج در داخل کشورهتک حرمت به ارزشهاي اسلامي يا شخصيت هاي اسلامي را دنبال مي کنند . مثل بي حرمتي نسبت به حضرت امام ، مقام معظم رهبري ،‌مرجعيت و روحانيت ، بي حرمتي به مجلس شوراي اسلامي ، دولت و قوه قضائيه .
 
*سردار! ماموريت رژيم صهيونيستي در اين ميان چيست؟
 
- اسرائيلي ها يا همان صهيونيست ها هم داراي يک نقش عمده در مسائل خارجي و داخلي ايران که در فرصت ديگر خواهم گفت، هستند.در مجموع بايد گفت که اين برنامه ها مانند تقسيم کاري که در زمان جنگ شده بود هم اکنون نيز به صورت بسيار پيچيده تر در قالب جنگ نرم، تحريم سياسي اقتصادي، تنش داخلي و شايد هم عمليات هاي ترور و انفجار  را در داخل کشور در بين آنها تقسيم شده است. و دستگاههاي اطلاعاتي وامنيتي ما بايستي يک اشراف اطلاعاتي کامل نسبت به دشمنان خارجي و کساني که از داخل با آنها همسو هستند داشته باشند و بتوانند قدرت پيش بيني و پيشگيري از حوادث  را داشته باشند.
 
 *با توجه به موارد مطروحه به نظر شما هم اکنون در منطقه  متحد استراتژيک داريم يا خير؟
 
- خير. ما متحد استراتژيکي به آن صورت نداريم. البته سوريه به ما نزديک است و ترکيه هم تا اندازه اي ، اما به آن معناي واقعي متحد استراتژيک نداريم.
 
*يک سئوال اساسي که هميشه مورد پرسش افکار عمومي بوده است چرايي محوريت سپاه در قطعنامه ها و تحريم هاي غير قانوني غرب مي باشد. در حالي که سپاه جزو سازمان رسمي دفاعي کشور است.  نظر جنابعالي در اين زمينه چيست؟

- از نظرمن عده اي درداخل ايران به دشمنان خارجي، آمريکاييها وانگليسي ها چراغ سبزنشان مي دهند و حتي آنها را راهنمايي مي کنند و به آنها مي گويند اگرمي خواهيد به انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ضربه اي بزنيد بايد هدف خود را رهبري نظام و سپاه پاسداران قرار دهيد چرا که اگر حرمت ، قداست و محبوبيت اينها شکسته شود آسان مي شود.
 
از طرفي ديگر عده اي هم در داخل به دشمنانمان مي گويند محور حفظ جمهوري اسلامي ايران، ولايت فقيه است و بازوان قدرتمند آن هم سپاه و بسيج مي باشند که بايد تحت فشاررواني، حرمت شکني و قداست شکني قرار گيرند.
 
پس از پيروزي انقلاب ولايت فقيه همواره سکاندار کشتي انقلاب اسلامي بوده است. اين کشور بدون ولايت فقيه اداره نمي شود. من با اطلاع مي گويم برخي از آقاياني که کانديداي انتخابات رياست جمهوري در دوره دهم بودند بيانيه هايي که صادر کرده اند وصادر مي کنند مانند بيانيه هاي منافقين است. هرچند سالياني را هم درکنار امام بوده اند و ليکن درمجموع نتوانستند طرفداران خود  را خوب رهبري وهدايت کنند، بلکه در جهت اهداف بيگانگان و دشمنان اسلام و ايران حرکت کردند و وزن سياسي ايران  کاهش پيدا کرد ، درحالي که پس از انتخابات بي نظير سال گذشته، مي توانست  موقعيت سياسي ايران در نظام بين الملل بيش از گذشته افزايش پيدا کند.
 
*آيا فکر مي کنيد حرمت دين هم در کشور ما شکسته شده است؟!
 
 - بله، شکستن حرمت دين و روحانيون ازچند سال قبل در کشورکليد خورد. يعني دقيقا از زماني که شخص روشنفکر نمايي بحث تقليد را مطرح کرد وگفت "انسانها مگر ميمون هستند که بخواهند از کسي تقليد کنند."درحقيقت بايد گفت که اين مسائل موجب شکسته شدن وحدت و اقتدار ملي مان مي شود و تا اينها شکسته نشوند دشمنانمان نمي توانند به اهداف شوم خود برسند. چرا که آنها و مرجعيت و روحانيت، همواره پاسدار اسلام و مکتب تشيع و حافظ استقلال کشور و نظام جمهوري اسلامي ايران بوده و هستند.
 
*آقاي دکتر! به نظر شما چگونه مي توان وحدت ملي را درعين داشتن اختلاف سليقه حفظ کرد؟
 
- کساني که اعتقاد به اسلام، جمهوري اسلامي، قانون اساسي و ولايت فقيه دارند مي توانند حتي با داشتن اختلاف سليقه در اين چارچوب دور هم جمع شوند و به وحدت برسند اما اگر يکي از اين موارد را زير پا گذاشتند ديگر از اين چارچوب خارج شده و از کشتي نظام پياده مي شوند.
 
مسائل کلان کشور را ، مسائل اصلي و فرعي را نبايد با هم اشتباه بگيريم.اصل اين است که کشور ما آرام باشد، مردم ما ازاين نزاع ها خسته شده اند. وحدت داخلي جزو اصول ما است. اگر در داخل وحدت داشته باشيم فشار خارجي نمي تواند به کشورمان آسيب برساند ولي اگر درداخل وحدت ملي نداشته باشيم فشار خارجي مي تواند به کشورمان آسيب برساند. پس اول بايد در داخل وحدت ايجاد کنيم و راهش هم آن است که همواره وحدت حول محور رهبري انقلاب اسلامي، قانون اساسي و وصيت نامه سياسي حضرت امام  ، برقرار باشد.

* در مورد سالروز ولادت با سعادت امام حسين(ع) و اهميت گراميداشت روز پاسدار که بهانه گفتگوي ما بود نيز صحبت کنيد.

- من در قالب دو خاطره راجع به روز پاسدار مطلبي را عرض مي کنم. در زمان دفاع مقدس يکي از سرداران سپاه به خدمت حضرت آيت الله العظمي بهجت (رض) رسيده بود. اين ماجرا مربوط به يک سال قبل از رحلت اين عالم رباني است. حضرت آيت الله بهجت خطاب به اين دوست ما مي گويد در روز قيامت خداوند مي فرمايد اول کساني که پدر و مادرشان از آنها راضي است دستهايشان را بالا ببرند ،آنها بروند به بهشت . سپس مي گويد کساني که يک خدمتي به مردم کرده اند دست هايشان را بالا ببرند و به بهشت بروند و سوم کساني که قطره اشکي براي شهادت حضرت اباعبدالله الحسين (ع) و فاطمه زهرا(س) ريختند به بهشت بروند.

بعد از آن اين دوست ما از حضرت آيت الله بهجت مي پرسد که پس در اين ميان تکليف شهدا چه مي شود و چگونه به بهشت مي روند؟ که ايشان درجواب اين پاسدار مي گويد "کساني که جانشان را در راه خدا داده اند خدا از آنها سئوال مي کند که شما دوست داريد به کجاي بهشت برويد".

هرکسي که نسبت به حسين ابن علي(ع) معرفت داشته باشد و به دستورات ائمه اطهار عليه السلام عمل کند عاقبت به خير خواهد شد.عشق و محبت و معرفت نسبت به حسين ابن علي راه عاقبت بخيري و نجات ازآتش جهنم است. عاقبت به خيري تنها ازطريق معرفت به قرآن وعمل به دستورات آن  وعشق و محبت به حضرت رسول(ص) وعترت پيامبر اسلام ،‌علي الخصوص حضرت بقيه الله الاعظم (عج)، امکان پذير است.
 
مطلب ديگر را از قول يک عراقي مي خواهم برايتان بگويم. اوايل جنگ که از کردستان به منطقه دارخوين رفتم فرمانده محور اين منطقه شدم. دارخوين شمال آبادان است. در حدود يکصد نفر پاسدار و بسيجي هم همراه من بود. در همان ماههاي اول يک افسر عراقي به ما پناهنده شد و فارسي هم بلد نبود و ما اين شخص را مسئول شنود بيسيم عراقي ها کرديم.وقتي از او پرسيدم که چرا به ما پناهنده شده، گفت من اهل روستاي "القرنه" هستم. اين روستا روبه روي جزيره مجنون است.يعني دقيقا درمحل تلاقي دو رود دجله و فرات قرار دارد.
 
اين افسر عراقي به ما گفت وقتي که جنگ شروع شد و خواستم از مادر خداحافظي کنم مادرم رو به من کرد و گفت مي خواهي به جنگ ايراني ها بروي؟ گفتم بله گفت رهبر آنها يک سيد جليل القدراست. از اولاد فاطمه زهرا(س)و حسين ابن علي است. به جنگ آنها نرو اگر مجبورت به جنگ کردند به سمت آنها تيراندازي نکن و حتي اگر توانستي فرار کن، در غير اينصورت من شيرم را حلالت نمي کنم و به همين دليل من به شما پناهنده شدم.
 
به هر حال وي در همه عمليات شرکت مي کرد تا رسيد به عمليات والفجر مقدماتي در سال61، اين افسر عراقي قبل از عمليات به ما گفت من در اين عمليات شهيد مي شوم اگر جسدم گم شد که هيچ، اما اگر پيدا شد جسدم را در قبرستان شهداي اهواز دفن کنيد و روي سنگ قبرم بنويسيد "يا اباعبدالله الحسين انا الغريب" که در آن عمليات اين افسر عراقي همانطور که گفته بود شهيد شد و بر روي سنگ قبرش هم همان جمله را نوشتيم. هر کس به عشق امام حسين (ع) قلبش نوراني شد و به حق ائمه اطهار (ع) معرفت پيدا کرد و به آنچه آنها فرمودند  عمل کرد ،‌عاقبت بخير خواهد شد.

اين بنده حقير هم بزرگترين دعايم و آرزويم ازخداوند متعال ،‌عاقبت بخيري براي خودم و پاسداران عزيز،‌خصوصا سرداران دوران  دفاع مقدس است .



HyperLink
نظرکاربران

نام
پست الکترونيک

پيام شما